حسن حسن زاده آملى

23

هزار و يك كلمه (فارسى)

و سه ماه رجب و شعبان و رمضان را صائم گرديده و در مدرس مدرسهء فيضيه درس اخلاق عمومى مىگفتند و اكنون كه سى سال است از رحلت و فقدان آن عالم ربانى مىگذرد در و ديوار مدرس و فضاى مدرسه صداى حزين و گريان و ناله‌هاى شوق و سوزان او را كه مىگويد : « اللهم ارزقنا التجافى عن دار الغرور و الانابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت » به گوش هوش مىرساند . فضائل و كرامات مرحوم حاج ميرزا جواد آقا بيشتر از آن است كه در اين وجيزه توان آورد . درباره اخلاق و زهد و تقوى و عشق و عرفان او شاگردانش كه از علماى معروف حاضرند داستانهائى گفته ، و حتى او را در رديف بكائين آخر الزمان آورده‌اند . نماز جماعتش در مسجد بالاى سر مطهر ، و گاهى در مدرسه فيضيه و درس گفتنش در آن شاهد اين مدعى است . ارتباط و مراوده‌اش با اعليحضرت بقية الله ( ارواحنا له الفداء ) بسيار ، ملازمتش به تقوى و ورع بىاندازه ، مراقبتش به نوافل و حضور و توجه دائمى آنى غافل نبود ، و لحظه‌اى از ياد خدا بيرون نمىرفت . حكايت كرد براى ما جناب حجة الاسلام حاج سيد جعفر شاهرودى كه از علماى عصر حاضر طهران است دو مكاشفه را كه مفصّل است مجمل آن را براى يافتن مقام و منزلت صاحب ترجمه مىنگارم : فرمود شبى در شاهرود خواب ديدم كه در صحرائى حضرت صاحب الامر ( عجل الله تعالى له الفرج ) با جماعتى تشريف دارند و گويا به نماز جماعت ايستاده‌اند ، جلو رفتم كه جمالش را زيارت و دستش را بوسه دهم ، چون نزديك شدم شيخ بزرگوارى را ديدم كه متصل به آن حضرت ايستاده و آثار جمال و وقار و بزرگوارى از سيمايش پيداست ، چون بيدار شدم در اطراف آن شيخ فكر كردم كه كيست تا اين حدّ نزديك و مربوط به مولاى ما امام زمان است ، از پى يافتن او به مشهد رفتم نيافتم ، در طهران آمدم نديدم ، به قم مشرف شدم او را در حجره‌اى از حجرات مدرسه فيضيه مشغول به تدريس ديدم ، پرسيدم كيست ؟ گفتند عالم ربانى آقاى حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى است ؛ خدمتش مشرف شدم تفقد زيادى كردند و فرمودند